مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

601

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> شكر مىكنيم . شما را بشارت باد كه شما وهر كس كه به محبت ما شهيد شده ، با ما خواهد بود . » آن گاه محض رحمت وعطوفت بر ما ديدگان مباركش را أشك فرو گرفت . عرض كردم : « يا سيّدتى ! بفرماى تا كيستى ؟ » فرمود : « منم خديجهء كبرى واينك دخترم فاطمهء زهرا ، حسن وحسين مىباشند وحسنين مىگويند : « تو فردا بعد از زوال با ما مىباشى ودر حضور رسول خداى صلى الله عليه وآله فرآهم مىشويم . » آن گاه ظرفى از آب با من دادند وگفتند : « از اين آب برخود بيفشان وزودتر به سوى ما بشتاب . » چون آن آب بر اندام خود بريختم ، در ساعت تمام جراحت اندامم التيام گرفت . سليمان از خواب بيدار شد وقدحى زرين ومملو از آب بر فراز سرش بديد ، از آن آب بر اندامش بريخت ، قدح را بگذاشت ، به لبس لباس مشغول شد وقدح به آنجا كه بايد باز شد . سليمان سه دفعه تكبير براند وخداى را سپاس بگذاشت . اصحابش از بانگ تكبيرش سر از خواب برگرفتند وگفتند : « أيها الأمير ! خبر چيست ؟ » گفت : « اينك خديجهء كبرى عليها السلام مرا خبر داد كه بعد از زوال به حضرت أو مىشويم وبا فاطمهء زهرا وحسنين عليهم السلام ، من وشما در حضرت رسول خداى انجمن مىكنيم . آن‌گاه قدحى سرشار از آب به من بداد تا بر اندامم بيفشاندم وآن قدح از چشمم ناپديد شد . اكنون بر من نگران شويد كه هيچ نشانى از ألم جراحت در من نيست . » بالجملة سليمان ويارانش سجدهء شكر بگذاشتند وبر اين حال بپاييدند تا صبح بر دميد ، نماز بگذاشتند ، بر مراكب خويش بر نشسته ، از فرات عبور داده وبا ابن زياد روى در روى شدند وتا هنگام ظهر مقاتلت كردند وآثار مردى وسرافرازى در صفحهء روزگار به يادگار نهادند . اين هنگام سپاه شام بجوشيدند واز چهار سوى بر ايشان احاطه كردند وايشان را به تير وتيغ فروگرفته وبه جمله را شهيد ساختند . آن گاه سرهاى مقدّس ايشان را از تن جدا ساخته ، با جماعتى به سوى مروان بفرستاد وآن وقايع را به جمله بدو برنگاشت وبه انتظار جواب بنشست . معلوم باد كه خبر ابىمخنف وصاحب قرة العين در اين مقام اختتام مىگيرد ودر اين خبر نظرهاست كه دقيقه يابان را نمايان است وبه پاره‌اى أشارت مىرود . چه از مرگ يزيد تا قضيهء خلافت مروان وحكايت سليمان مدتي برگذشته بود ودر تاراج سراى يزيد وقتل أولاد وحرم أو خبري صحيح وصريح نيست . چنان كه أشارت رفت ، ابن زياد را بعد از مرگ يزيد مقامي در بصره ، ورودى در كوفه وخبري از نهب وغارت سراى أو وقتل بازماندگان أو در كتب مورخان معتبر به‌نظر نيامده ، اگر ابن زياد با جماعتى روى به راه نهاده بود وابن الجارود أو را در شكم شتر مشدود ساخت ، آن جماعت به كجا شدند كه به ديدار نيامدند ؟ واگر ابن الجارود صاحب آن فرزندان ومماليك بود ، چگونه در زىّ فقرا مىنمود ؟